حمله، تهدید، فحش، ناسزا، ارعاب و بی حرمتی بار دیگر در زمانه دولت مهرورزی محیط آکادمیک یکی دیگر از دانشگاههای ایران را فرا گرفته است.
تحصن و اعتراض صنفی و به حق دانشجویان دانشگاه رجایی تهران در حالی به دهمین روز خود نزدیک می شود که مسئولان مدیریتی و امنیتی درون و بیرون! دانشگاه همچنان بی توجه به خواسته های دانشجویان از سلاح تهدید و اخراج استفاده می کنند.
بی کفایتی مدیریت انتصابی دانشگاه تا بدانجا پیش رفته است که به جای رفع مشکلات سر در جیب به دادن بیانیه اقدام می کند و در اقدامی بی خردانه تمامی تشکل های دانشجویی را به سخره می گیرد و اعتراضات صنفی شان را “حربه سیاسی عده ای قلیل”! می نامد.
آیا به راستی اعتراض به تفتیش وسایل دانشجویان، دخالت در حریم خصوصی آنان و کنترل امنیتی خوابگاهها، افزایش هزینه های تردد، وضعیت نامناسب رفاهی و تاریک بودن آینده شغلی و در مقابل بها دادن به عده ای خاص در دانشگاه، اقدامی سیاسی است یا دفاع و فریاد از عدم کفایت کسانی که وزارت عالیه علوم ایران بدون در نظر گرفتن صلاحیت علمی و مدیریتی و بی توجه به پشتوانه رای و نظر هیات علمی ودانشجویان، تنها به دلیل همخوانی های حزبی و اطاعت بی چون و چرا، آنان را بر مسند ریاست دانشگاهها می گمارد؟ این چگونه مدیری است که کارمندان و کارگرانش نیز از عملکردش ناراضیند و به حمایت از دانشجویان بیانیه می دهند و اعضای هیات علمی نیز به صف متحصنان می پیوندند؟ در این میان آیا سیاسی خواندن تحصن از سوی مدیریت دانشگاه مفتضحانه نیست؟
و در آخر وضعیت ناگوار یکی از دانشجویان دختر دانشگاه رجایی که امروز به دلیل نبود پزشک در دانشگاه ، در حالت کما به سر می برد؛ دانشگاههای کشور در حالی در انبوهی از مشکلات صنفی و رفاهی دست و پا می زنند که دولت با برداشت از صندوق ذخیره ارزی بودجه میلیاردی به بسیج دانشجویی دانشگاهها اختصاص می دهد و وزیر علوم از افزایش سرانه فرهنگی ۲۰ هزار تومانی دانشگاهها که مشخص است در جیب چه کسانی می رود در پوست خود نمی گنجد! گویی دانشجو اساسا با مشکلاتش زاییده شده است.
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران ضمن اعلام حمایت از تجمع صنفی و به حق دانشجویان دانشگاه رجایی، به مسئولین امر هشدار می دهد که سرکوب و خفقان و امنیتی کردن فضای دانشگاهها هیچ نتیجه ای جز افزودن برگی سیاه در کارنامه آنان نخواهد داشت.
روابط عمومی
انجمن اسلامی دانشجویان
دانشگاه علم و صنعت ایران



این مشکل بیش از هر جا در جوامع غیر معتقد به هرمنوتیک ایجاد می شد. در این جوامع قرائت حاکم، سایر قرائت ها و فهم پذیری ها را باطل و محکوم به نابودی می دانست و مجال طرح و بحث عقلانی این مباحث را نمی داد. پس این نظرات قلیل نیز در لعاب های دیگر و در قالب های غیر از خود رشد کردند و به زایش فهمی چند پاره منجر می شد.
دادگاههای ما استقلال لازم را ندارند، عدم حضور وکیل در مراحل دادرسی در پروندههای مختلف مشاهده میشود، حکم موکلان به وکلا ابلاغ نمیشود. از آنجایی که وکیل میباید از شأن قاضی برخوردار شود و عملا چنین نگاهی در محاکم وجود ندارد. همه این موارد با قوانین مدنی کشور خود ما سنخیت ندارد، چه برسد با استانداردها و میثاقهای حقوق بشری.
برخورد با چنین جنبشی دشوار است. برای حمله به آن باید آن را از تداوم انداخت اما چگونه؟ ایجاد وحشت و ارعاب، اتهام براندازی نرم و سخت،وابستگی به بیگانه، دریافت کمک مالی و... به فعالان آن می تواند ریزش های کوتاه مدتی را سبب شود اما آن را از تداوم نمی اندازد.
گویا هنوز پس از سی سال این مشکل حل نشده و هنوز مدیران دانشگاه تهران به دنبال یونیفورم هستند. ای کاش آقای احمدینژاد این مشکل را هم مانند دیگر مشکلات مملکت با تشکیل یک معاونت جدید و صدور فرمانی قاطع برای همیشه حل کنند. نگران آن روزهایی هم نباشند که در پاسخ به منتقدان خود با تمسخر میگفتند «مگر مشکل مملکت، مو و لباس جوانان است؟»
