در روز های اخیر شاهد اعتراضات گسترده ی دانشجویان دانشگاه شهید رجایی به منظور مطالبه ی حقوق پایمال شده و به حقشان درزمینه ی مسایل صنفی بودیم ، اما جای بسی تاسف است که این تحصن گسترده که با حضور چشمگیر دانشجویان همراه بود با بی توجهی مسئولین همراه شد و آنان حتی حاضرنشدند در جمع معترضین حضور یابند . گویا مسئولینی که خود را داعیه دار مهرورزی و عدالت میدانند بیشتر ترجیح میدهند تا با مسافرت به شهرهای متعدد کشور و صرف هزینه های گزاف در جمع های عامه پسند شرکت کنند تا در دانشگاه هایی که پایگاه نخبگان و فرهیختگان میباشند .
همان گونه که انتظار می رفت انتصاب افرادی ناشایست و بی لیاقت به ریاست دانشگاه های کشور وضعیت اسفباری را چه از لحاظ علمی و چه از لحاظ مدیریتی برای دانشگاه ها به همراه داشته ، فوت یکی از دانشجویان دختر دانشگاه شهید رجایی در کلاس تربیت بدنی با وجود آنکه وی از لحاظ جسمانی در شرایطی نبوده که بتواند در آن کلاس شرکت نماید خود دلیلی بر این مدعاست ، هشدار هایی که دانشحویان نسبت به عواقب این عزل و نسب ها میدادند دارد نمود عینی پیدا میکند و باز هم گوش شنوایی برای این اعتراضات نمی یابند .
تا کی دانشجویان باید هزینه ی سهل انگاری مسئولین را بپردازند ؟ آیا وقت آن نرسیده که با تجدید نظر در سیاست های نابخردانه و متحجرانه که با شیوه ی دولت مداری مدرن قرن ها فاصله دارد از انحطاط و عقب ماندگی بیشتر کشورمان جلوگیری کنیم ؟
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر الدین طوسی ضمن اعلام حمایت صریح خود از اعتراضات شجاعانه دانشجویان دانشگاه شهید رجایی تنها راه باقی مانده را عزل روسای انتصابی دانشگاه ها و انتخاب آنان توسط اساتید دانشگاه ها میداند ، در غیر این صورت در روزهای آینده اینگونه اعتراضات و تحصن ها نه تنها خاتمه نخواهد یافت بلکه روز به روز با حمایت بیشتر دانشجویان دیگر دانشگاه ها همراه خواهد شد .



این مشکل بیش از هر جا در جوامع غیر معتقد به هرمنوتیک ایجاد می شد. در این جوامع قرائت حاکم، سایر قرائت ها و فهم پذیری ها را باطل و محکوم به نابودی می دانست و مجال طرح و بحث عقلانی این مباحث را نمی داد. پس این نظرات قلیل نیز در لعاب های دیگر و در قالب های غیر از خود رشد کردند و به زایش فهمی چند پاره منجر می شد.
دادگاههای ما استقلال لازم را ندارند، عدم حضور وکیل در مراحل دادرسی در پروندههای مختلف مشاهده میشود، حکم موکلان به وکلا ابلاغ نمیشود. از آنجایی که وکیل میباید از شأن قاضی برخوردار شود و عملا چنین نگاهی در محاکم وجود ندارد. همه این موارد با قوانین مدنی کشور خود ما سنخیت ندارد، چه برسد با استانداردها و میثاقهای حقوق بشری.
برخورد با چنین جنبشی دشوار است. برای حمله به آن باید آن را از تداوم انداخت اما چگونه؟ ایجاد وحشت و ارعاب، اتهام براندازی نرم و سخت،وابستگی به بیگانه، دریافت کمک مالی و... به فعالان آن می تواند ریزش های کوتاه مدتی را سبب شود اما آن را از تداوم نمی اندازد.
گویا هنوز پس از سی سال این مشکل حل نشده و هنوز مدیران دانشگاه تهران به دنبال یونیفورم هستند. ای کاش آقای احمدینژاد این مشکل را هم مانند دیگر مشکلات مملکت با تشکیل یک معاونت جدید و صدور فرمانی قاطع برای همیشه حل کنند. نگران آن روزهایی هم نباشند که در پاسخ به منتقدان خود با تمسخر میگفتند «مگر مشکل مملکت، مو و لباس جوانان است؟»
